امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

واکسن دو ماهگی

عشق مامان امروز سه شنبه 28/8  دوماهگی شما تموم میشه و وارد ماه سوم میشی. عزیزم امروز من و شما و بابایی و مادر جون رفتیم مرکز بهداشتی و درمانی ارشاد(شریعتی) برای زدن واکسن.از چند روز قبل غصم شده بود که باید واکسن بزنی و بعد از اون تا چند روز اذیت میشی.طاقت نداشتم ببینم بی تابی کنی و درد بکشی. قبل از زدن واکسن چند قطره استامینوفن بهت دادم تا بعد از زدن واکسن بتونی بخوابی و کمتر اذیت بشی. چهارتایی رفتیم تو اتاق، خانمی که قرار بود بهت واکسن بزنه قدری بداخلاق بود.قطره فلج اطفال رو هم نداشتن و گفتن تماس بگیریم و هروقت آوردن دوباره بیاریمت که اون رو هم بهت بدن.طاقت نداشتم ببینم بدنت کوچولوتو سوزن بزنن.گریم گرفته بود، هنوز واکسنت رو...
6 آذر 1392

ایام محرم

عزیزدلم  سه شنبه 14/8 روز اول محرم بود. دهه اول طبق روال هر سال شب ها می رفتیم هیئت خودمان، شما تو هیئت کاملا آروم بودی و با وجود سر و صداهای زیاد خیلی راحت و آروم می خوابیدی . جالب بود وقتی شام رو می آوردن شما شروع به گریه می کردی و شیر می خواستی. هر شب مامانی مجبور بود شامش رو بیاره خانه و غذای سرد بخوره!! دهه دوم هم رفتیم هیئت پسر عمه بابایی، البته  متاسفانه هر شب نتونستیم بریم. من و بابایی سال قبل نذر کرده بودیم که اگه تا امسال خدا بهمون نی نی داد شب حضرت علی اصغر برای بچه های کوچولو که میان هیئت یه هدیه تهیه کنیم. بابایی هدیه هایی خریده بود و شب حضرت علی اصغر تو هیئت بین بچه ها توزیع کردن. نفس مامان که آروم تو...
6 آذر 1392